تجلی عقل در شکل شرایطی ریاضی در بعد از ظهر تازه بنابراین، سررشته نظم و سازمان موجودات، به دست عقل و فاهمه بری ودیعت گردیده و دانش نو به یاری ریاضی ها، جنبه سوبژکتیو پیدا معلم خصوصی ریاضی در تهران کرد.
ارنست کاسیرر میگوید: «طلاق منش هایی که مفکره ما برای دربرگرفتن آحاد حقیقت در پیش میگیرد، طلاق ظاهری میباشد. صراحت دارد کهاین واژه و کلمه ها از بینش های عینی مجزا به حیث میایند، ولی این طلاق به معنای تنافر وجود ندارد، بلکه تمامی انرژی ها در یک راس نیرو آماده میایند. تنوع و تفاوت انواع، چیزی جز توسعه و گسترش بی نقص یک نیروی صورت دهنده به طور کامل یکنواخت وجود ندارد. هنگامی که قرن هیجدهم میخواهد این نیرو را در یک واژه تعریف نماید، آن را «عقل» می نامد. عقل به طور راءس وحدت دهنده این قرن در میاید و گویا کلیه آن چیزهایی میباشد کهاین قرن میخواهد و برای به دست آوردنشان کارایی می نماید و به دست هم میاورد.» (کاسیرر، فلسفه پرنور اندیشی. 45)
بارزترین نمود عقل به معنایی که در بعد از ظهر نو اعتبار گردیده، در دانش و ریاضی ها تازه ظواهر گردیدهاست. درین علم ها، از قرن شانزدهم تحولات مهمی پدیدآمد. قرن شانزدهم و هفدهم، شاهد ظهور نوابغی در ریاضی ها و دانش فیزیک بود که صورت این علم ها را به کلی دگرگون کردند. کپلر و گالیله و نیوتون، سه اسم بلندمرتبه در تاریخ دانش و ریاضی ها نو می باشند. آن ها طرح نوینی در آشنایی دنیا درانداختند و خلال این طرح، تعریف و تمجید نو ای از جواهر دنیا به دست دادند. به لحاظ کپلر، نظم ریاضی، داخل همگی پدیدارها را تشکیل میدهد و همین نظم، مقوم وجود آن ها میباشد.
استدلال اینکه چرا پدیدارها اینگونه اند که میباشند، همین نظم ریاضی میباشد. کپلر انگیزه صوری ارسطویی را به لباس ریاضی درآورده و به ریلکس واقعیت دنیا را نظم ریاضی میداند و دانش یقینی را نیز در فهم همین نظم معرفی می نماید. اما مقاله صرفا این خلا که می اقتدار نسبت ریاضی را میان پدیدارها مشاهده و تحقیق کرد؛ چون این مقاله را تا قبل از این هم بخش اعظمی از محققان قبول داشتند. گفته کپلر و گالیله، عقیده نو ای بود که مبتنی بر آن، معرفت یقینی به اوصاف مقداری شی ءها اختصاصی میشد و معرفت بی نقص صرفا می توانست صورتی ریاضی داشته باشد.
کپلر در کتاب درباره گردش اجرام سماوی می نویسد: «خصلت فاهمه بشری این میباشد که گویی بر حسب خلقت، شعور بدون نقص بخش وی نمیشود مگر از کمیات، یا این که به امداد کمیات؛ و بهاین جهت میباشد که حاصل ریاضی اینگونه متقن و شبهه نابردارند.»
گالیه نیز صحیح مشابه کپلر می اندیشید. وی عالم را به کتابی تشبیه می نماید و میگوید دراین کتاب گران قدر که همواره پیش دیده ما میباشد، یعنی کتاب طبیعت، حکمت را نگاشته اند، لکن ما به فهم آن نایل نمی شویم مگر اینکه بدانیم به چه لهجه و علائمی آن را نوشته اند. این کتاب را به گویش ریاضی نوشته اند و علائم آن هم عبارت میباشد از مثلث، دایره، و بقیه انواع هندسی. سوای امداد این گویش و این علائم، محال میباشد که یک واژه و کلمه از این کتاب را دریابیم؛ و فارغ از فهم این کتاب، آدمی در هزار تویی بدوننور، حیران و یاوه گرد گردد.» (رابرت، مبادی مابعدالطبیعی علم ها تازه: 66)
کپلر به احتساب ظریف مدار تکان سیاره ها بدور خورشید و گزینش مسیر بیضوی آن ها موفقیت یافت و گالیله ضوابط سقوط آزاد اجسام و نیروی فرارو گریز از راس و جنبش پرتابه ها را از روش ریاضی به دست آورد و آخر و عاقبت نیوتن با کشف محاسبات دیفرانسیل، قابلیت تحقق یک طرح ریاضی از طبیعت را آماده کرد.
دیدرو در تاثیر خویش به اسم تفکر هایی درباره تغییر تحول طبیعت پیش گویی کرده بود که دانش ریاضی به زودی به اکنون وقفه درخواهد آمد و تا کمتر از یک قرن دیگر در اروپا بیش تر از سه هندسه دان گرانقدر باقی نخواهد ماند. به اطمینان وی، ریاضی ها به مفاهیم ساخته و پرداخته خود محصور میباشد و حاذق وجود ندارد که آشنایی مستقیمی از حقیقت انضمامی به ما بدهد. این آشنایی را صرفا با کاربرد نحوه تجربی و با طریقه جدید علمی، که حریف موفقی خیر صرفا برای مابعدالطبیعه بلکه همینطور برای ریاضی ها میباشد، می شود به دست آورد.
البته حدس دیدرو، یکسره اشتباه از آب درآمد و نیوتون آرم بخشید که صرفا با طرح ریاضی می شود به دانش درباره طبیعت دست یافت و بنابراین ریاضی ها را مدخل طبیعیات قرار اعطا کرد. بدین ترتیب، از نیوتون به سپس، فیزیکدان آغاز پدیده فرنگی را مشاهده می نماید و بعد از آن شروط قابلیت اینگونه پدیده ای را به نحو ریاضی معلوم می نماید. این به عبارتی طرح عقلی پیشینی میباشد که جایگزین طبایع ذاتا سنجیده شی ءها شد.
تجلی عقل در شکل شرایطی ریاضی در بعد از ظهر تازه بنابراین، سررشته نظم و سازمان موجودات، به دست عقل و فاهمه بری ودیعت گردیده و دانش نو به یاری ریاضی ها، جنبه سوبژکتیو پیدا معلم خصوصی ریاضی در تهران کرد.
ارنست کاسیرر میگوید: «طلاق منش هایی که مفکره ما برای دربرگرفتن آحاد حقیقت در پیش میگیرد، طلاق ظاهری میباشد. صراحت دارد کهاین واژه و کلمه ها از بینش های عینی مجزا به حیث میایند، ولی این طلاق به معنای تنافر وجود ندارد، بلکه تمامی انرژی ها در یک راس نیرو آماده میایند. تنوع و تفاوت انواع، چیزی جز توسعه و گسترش بی نقص یک نیروی صورت دهنده به طور کامل یکنواخت وجود ندارد. هنگامی که قرن هیجدهم میخواهد این نیرو را در یک واژه تعریف نماید، آن را «عقل» می نامد. عقل به طور راءس وحدت دهنده این قرن در میاید و گویا کلیه آن چیزهایی میباشد کهاین قرن میخواهد و برای به دست آوردنشان کارایی می نماید و به دست هم میاورد.» (کاسیرر، فلسفه پرنور اندیشی. 45)
بارزترین نمود عقل به معنایی که در بعد از ظهر نو اعتبار گردیده، در دانش و ریاضی ها تازه ظواهر گردیدهاست. درین علم ها، از قرن شانزدهم تحولات مهمی پدیدآمد. قرن شانزدهم و هفدهم، شاهد ظهور نوابغی در ریاضی ها و دانش فیزیک بود که صورت این علم ها را به کلی دگرگون کردند. کپلر و گالیله و نیوتون، سه اسم بلندمرتبه در تاریخ دانش و ریاضی ها نو می باشند. آن ها طرح نوینی در آشنایی دنیا درانداختند و خلال این طرح، تعریف و تمجید نو ای از جواهر دنیا به دست دادند. به لحاظ کپلر، نظم ریاضی، داخل همگی پدیدارها را تشکیل میدهد و همین نظم، مقوم وجود آن ها میباشد.
استدلال اینکه چرا پدیدارها اینگونه اند که میباشند، همین نظم ریاضی میباشد. کپلر انگیزه صوری ارسطویی را به لباس ریاضی درآورده و به ریلکس واقعیت دنیا را نظم ریاضی میداند و دانش یقینی را نیز در فهم همین نظم معرفی می نماید. اما مقاله صرفا این خلا که می اقتدار نسبت ریاضی را میان پدیدارها مشاهده و تحقیق کرد؛ چون این مقاله را تا قبل از این هم بخش اعظمی از محققان قبول داشتند. گفته کپلر و گالیله، عقیده نو ای بود که مبتنی بر آن، معرفت یقینی به اوصاف مقداری شی ءها اختصاصی میشد و معرفت بی نقص صرفا می توانست صورتی ریاضی داشته باشد.
کپلر در کتاب درباره گردش اجرام سماوی می نویسد: «خصلت فاهمه بشری این میباشد که گویی بر حسب خلقت، شعور بدون نقص بخش وی نمیشود مگر از کمیات، یا این که به امداد کمیات؛ و بهاین جهت میباشد که حاصل ریاضی اینگونه متقن و شبهه نابردارند.»
گالیه نیز صحیح مشابه کپلر می اندیشید. وی عالم را به کتابی تشبیه می نماید و میگوید دراین کتاب گران قدر که همواره پیش دیده ما میباشد، یعنی کتاب طبیعت، حکمت را نگاشته اند، لکن ما به فهم آن نایل نمی شویم مگر اینکه بدانیم به چه لهجه و علائمی آن را نوشته اند. این کتاب را به گویش ریاضی نوشته اند و علائم آن هم عبارت میباشد از مثلث، دایره، و بقیه انواع هندسی. سوای امداد این گویش و این علائم، محال میباشد که یک واژه و کلمه از این کتاب را دریابیم؛ و فارغ از فهم این کتاب، آدمی در هزار تویی بدوننور، حیران و یاوه گرد گردد.» (رابرت، مبادی مابعدالطبیعی علم ها تازه: 66)
کپلر به احتساب ظریف مدار تکان سیاره ها بدور خورشید و گزینش مسیر بیضوی آن ها موفقیت یافت و گالیله ضوابط سقوط آزاد اجسام و نیروی فرارو گریز از راس و جنبش پرتابه ها را از روش ریاضی به دست آورد و آخر و عاقبت نیوتن با کشف محاسبات دیفرانسیل، قابلیت تحقق یک طرح ریاضی از طبیعت را آماده کرد.
دیدرو در تاثیر خویش به اسم تفکر هایی درباره تغییر تحول طبیعت پیش گویی کرده بود که دانش ریاضی به زودی به اکنون وقفه درخواهد آمد و تا کمتر از یک قرن دیگر در اروپا بیش تر از سه هندسه دان گرانقدر باقی نخواهد ماند. به اطمینان وی، ریاضی ها به مفاهیم ساخته و پرداخته خود محصور میباشد و حاذق وجود ندارد که آشنایی مستقیمی از حقیقت انضمامی به ما بدهد. این آشنایی را صرفا با کاربرد نحوه تجربی و با طریقه جدید علمی، که حریف موفقی خیر صرفا برای مابعدالطبیعه بلکه همینطور برای ریاضی ها میباشد، می شود به دست آورد.
البته حدس دیدرو، یکسره اشتباه از آب درآمد و نیوتون آرم بخشید که صرفا با طرح ریاضی می شود به دانش درباره طبیعت دست یافت و بنابراین ریاضی ها را مدخل طبیعیات قرار اعطا کرد. بدین ترتیب، از نیوتون به سپس، فیزیکدان آغاز پدیده فرنگی را مشاهده می نماید و بعد از آن شروط قابلیت اینگونه پدیده ای را به نحو ریاضی معلوم می نماید. این به عبارتی طرح عقلی پیشینی میباشد که جایگزین طبایع ذاتا سنجیده شی ءها شد.

به معلمان یاری دهد